حكومت ميكردهاند و دربارهٴ آنان سخن ميگويد. در هرصورت وي نخستين كسي است كه كشوري را به قدر كافي توصيف كردهاست. مثلاً وي نخستين جهانگرد عربي است كه توصيف درحد كفاف از عمان ارائه داده است. گزارشش از آسياي صغير اميرنشينهاي زيادي را نشان ميدهد كه دولت سلجوقي روم (1077 ـ 1300)، در زير فشار مغولان و تركان به آنها تجزيه شده بود، همچنين آغاز قدرت عثماني (1299 به بعد)، را توصيف ميكند. توصيف از مملكت قبچاق (روسيهٴ جنوبي) داراي فوايد زيادي است. روايت وي دربارهٴ قسطنطنيه خيلي بهتر از معاصران مسيحياش است و آنها را از زاويهٴ جديدي تكميل ميكند؛ البته او هميشه قادر به ارزيابي ديدههايش نيست، چون زبان يوناني نميداند و از سنّتهايشان بياطلاع است يا شديداً از وي ممانعت ميشود (به او اجازهٴ ورود به اياصوفيه داده نشد). در توجه به نكات برجسته چشم تيزي داشت، از قبيل جنبهٴ بينالمللي سراي، عدن و كافا؛ آب انبارها و كشتيهاي فراوان در عدن، توصيف دربار و حكومت دهلي كاملترين توصيف در عصر و نوع خودش است؛ تاريخ فرمانروايان و انقلابات هند داراي اشتباهات زيادي است، ولي با توجه به بغرنجي فراوان موضوع و اينكه وي هرگز درصدد استنتاجهاي تاريخي نبوده، اينگونه اشتباهات اجتنابناپذير بود. او اطلاعات را به همان صورتي كه بهدست آوردهبود عرضه ميكرد. سنگهاي مسافتنما را در نزديكي دهلي و سازمان پست دولتي (بريد) را مشاهده كرد. چندين صفحه را به مجمعالجزاير مالديو اختصاص داده كه قديميترين توصيف است جز (اشارات كوتاه). هرچند نويسندگان عربي بارها از سيلان نام بردهاند (به نام سرانديب)، ابنبطوطه نخستين كسي است كه كوه آدم را زيارت كرد و توصيفي از آن بهدست داد (زيارتي كه هم توسط مسلمانان، هم بوداييان و هم مسيحيان صورت ميگرفت). بخش مربوط به چين سرشار از جزئيات باارزش است؛ اقسام كشتيها و طرز ساختنشان، نگهداري از سالخوردگان، چينيسازي، مرغ خانگي، پول كاغذي، استعدادهاي هنري، تصاويري كه از بيگانگاني امثال او ميكشيدند و بر ديوارهاي شهرها نصب ميكردند و ثبت بار كشتيها، گمرك، بازرسي دقيق تجارت و بازرگانان، رفتار دقيق با جهانگردان، سازمان بازرگاني و غيره. ابنبطوطه در بازگشت به مراكش تجارت كشورش را با بسياري از كشورهايي كه ديدهبود مقايسه كرد و آن را از بسياري جهات برتر يافت. اين بخشي بهخاطر ميهنپرستي ذاتي و بخشي هم براي ارضاي خاطر ابوعنان سلطان مريني (1348 ـ 1358م)، بود.
وي اولين كسي بود كه روايتي عيني از غرب سودان عرضه كرد، يعني از كشوري كه در جنوب مراكش و در طول صحراي سودان قرارداشت، سكنهاش سياهان بودند و از رود نيجر مشروب ميشد. استفاده از واژهٴ نيل، براي نيل سودان (يعني نيجر) و نيل مصر بدين معني نيست كه او آن دو را يكي دانست؛ او چنين چيزي نگفته است (گاه واژهٴ نيل براي رود سند هم به